تبلیغات
نی نی جون ما - آرمان زبان یاد میگیردو داستان پارک نی نی جون ما

آرمان جان تا این لحظه
سن دارد

آرمان زبان یاد میگیردو داستان پارک

حالا دیگه خوب حرف میزنی سی دیه brainy babyهم برات میذارم  قربونت برم اینقدر قشنگ کلماتو ادا میکنی که میخوام بخورمت  اونروز میگفتی  what is thisفدای تو خدایا یعنی این همون پسر کوچولوی منه  شکرت

خلاصه  اینکه پدر جون خیلی دوست داره بگی  پدر اما نمیگی  آخه بچه  what is  this به این بلندیو میگی  پدر همش سه حرفه ها

اما  داستان پارک ساعی :

از پله  های سرسره بالا میرفتی بعد سر میخوردی میومدی  پایین  اما ۱ بار که رفتی دیگه نیومدی  ای وای  هی با بابا صدات کردیم  جلوی چشممون غیبت زد  آخر خودم  اومدم بالا دیدم رفتی توی بلندیه کلبش  تا رسیدم افتادی توی خودش  ارتفاع بلندی داشت که  زیرش هم باز بود  همش  میگفتم خدا رحم کرد  موقع بالا رفتن پرت نشده بودی  هیچی اینم از پارک که ....................

راستی  دیگه شیر هم نمیخوری  از ۲۰ ماهگی