تبلیغات
نی نی جون ما - 12 ماهگی نی نی جون ما

آرمان جان تا این لحظه
سن دارد

12 ماهگی

گل پسرم 1 ساله شد باورم نمیشه  واقعا باورم نمیشه اینقدر زود گذشت گاهی وقتها گریم میگیره میبینم زمان داره زود  میگذره

از 1 طرف حالشو میبرم که  قندکم داره جلوی چشمام بزرگ میشه  چند وقتیه فرصت نشده بیام  کار کار کار از کارم بگم که شکر خدا خوبه فقط نامردها خروج از طرح رو هم  دوربین گذاشتن  هیییییییییییییییییییییی مجبورم  فعلا تا طرح بمونم تا هوا خوب شه  ماشین نبرم مربیه آرمان ماهه به خار همین اصلا  نگرانی ندارم روزی 3 یا 4 بار هم میرم  آرمانو میبینم

اما کارهای آرمان کوچولوی بزرگ ههههههههه:

میگه چش انگشت میکنه توی چشم هر بدبختی باشه پاهاشو  نشون میده دندون هاشو نشون میده

داغ ودد ومامانو بابا  وآب  و تق میگه از همه بیشتر ددد بس که بچم مثل مامانش نمیتونه توی خونه بند شه هههههههه

عکس گاو میبینی میگی ما گوسفند بع  نتهای دو - ر می  را از بیبی انیشتن یاد گرفتی میگی دوووووو ررررررررر تییییییی قربونت برم

در همه جارو باز میکنه ویران میکنه از جمله کابینت ها در ماشین رختشئیی هم  همینروزها میشکنه بس بازش  میاد میریزه

' توش تاب تاب میکنه میبندش روزی 1000000 دفعه

عاشق اینه که رختهای شسته رو بگیره دستش بچرخونه راه بره 

دویدن یاد گرفته ودیگه به راحتیر اه میره

وقتی خیلی ذوق میکنه مامان و بابا رو گاز میگیره

با رنگ انگشتی و پاستل پیکاسو میشه و خیلی کارهای دیگه که یادم نیست حالا عکسهای تولد:

قبلش بگم دلم برای همه دوستهام تنگ شده نگین صفورا مریمها مائده  آزاده ......................

 

توضیح اینکه تولدت دقیقا زمانی بود که مامان  داغون بود نشد تولد بگیرم مامانم مادر جئن زحمتشو کشید دستش درد نکنه سال بعد جبران میکنم البته دلیل اصلی چیزه دیگه بود که بعدا میگم برات مامانم  ایشاا... سال بعد این موضوع بر طرف بشه بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسس