تبلیغات
نی نی جون ما نی نی جون ما

آرمان جان تا این لحظه
سن دارد

تعطیلات آلودگیه هوا

  • طی این تعطیلات غیر منتظره منو این  ‍بسره زندگی کردیم ها  یعنی این  چند روز اینقدر خوب بود  که  واقعا دیگه دلم نمیخواد برم سرکار  آخه روزهای بزرگ شدنت بدون تکرار داره میگذره و من هیچ لذتی نمیبرم تا  ۴ که  بیشم نیستی بعدم همش کار خونه و خستگی  یعنی دلم نمیخواد زمان بگذره  دارم لحظات شیرین زندگیمو از دست میدم   اما چه کنم  باید ۱۰ سال بیمم بر شه دیگه  حالا  تا خدا  چی بخواد بابا جونتم که هی میگه  نرو  راستی این چند روز بیشتر از منو تو به  آخری خوش گذشت از سر کار که میومد همه چیز مرتب و  منظم و منو تو سرحال  میگفت من خوابم یا بیدار  خصوصا اینکه این چند حول ولای غذا بختن هم نداشتم چون همش مهمون امام حسین بودیم نذریو این چیزها البته تمام این روزها  بادشاه آرمان  سفارش کباب داشت میگفت کاباب  و با لذت میخوردی نوش جونت قندکم 
  • دنبال دسته که میرفتیم برات عجیب بود سینه میزدی میگفتی حسین جان  عباس اینارو از مداح های دسته ها یاد گرفتی  به دایی میگفتی رفتیم حسین حسین  امروزم که عاشورا بود گیر داده بودی بری  تو خیمه ها  و میگفتی برم این تو ای داد بیداد از دست تو
  • این چند روز سعی کردم از جیش بگیرمت نشد که نشد کار سختیه  حالا عکس:



تولدهای ۲ سالگی عسلم

  • امروز که مینویسم  مصادف با عا شورای  حسین  ع  است   وقتو میبینی مامان البته عزاداریامونو کردیم  ۲۳ آبان  است و یه ‍ دونه ‍
  • عسلکم  ۵ روز دیگه ۲ ساله میشه  اما تولد گروهی  قندکم  با دوستهای خوب  نی نی وبلاگ   که  همیشه به یادشونم اما نسبت بهشون کم لطفم در ۱۹ مهر و تولد  خانوادگی  با جمع مادر جون و بدر جونو
  • آقاجون دایی و خاله و عمه  و عمو غایب  در ۲ آبان با تم کفشدوزک برگزار شده  عکس آتلیه نداریم چون تازه روز اصلیه تولد میریم  عکسهارم حالا میزارم  اما  کارای گل بسری:
  • راه میری میگی آخری  اگر گفتین یعنی چی؟ هههههه یعنی شاهرخی
  • میگی آرمان چیه؟ بعد میگی :گله نازه ماهه آقاست  عشقه نفسه ........ به قول عمو شاهین خود شیفته شدی رفت
  • مفهومه سوالات رو میفهمی  و جواب میدی و هر کلمه و فعلیو در جای خودش  بکار میبری
  • جرات نداریم  ۱ حرفی بزنیم سریع تکرارش میکنی  امان از این تلویزیون که هرچیو میگه
  • صبح که بیدار میشی  میگی بی بی  خودت روشنش میکنیو بی بی انیشتن میذاری  خودتم cd هارو عوض میکنی
  • چایی خوری خفن  چایی خودتو میخوری اگر نجنبیم چای منو بابایی رو هم میخوری
  • خلاصه اینکه اینقدر ازت لذت میبرم که  دلم نمیخواد این روزها بگذره  حالا عکس :
  • تولد گروهی:دو تا آرمان
  • از سمت  چب  نگین ج.ن مریم جون و گلاره جون و خودم
  • آرمان آرتا خوش تیب و بارسا گلی
  • تولد  خانوادگی: ۲ آبان
  • اینم تن بوش خرگوش هدیه مادر جون
  • ایشاا.... ۱۲۰ ساله بشی قندکم خیلی منو بابا دوستت داریم راستی امسال عکس ۳ نفره یادمون رفت



آرمان زبان یاد میگیردو داستان پارک

حالا دیگه خوب حرف میزنی سی دیه brainy babyهم برات میذارم  قربونت برم اینقدر قشنگ کلماتو ادا میکنی که میخوام بخورمت  اونروز میگفتی  what is thisفدای تو خدایا یعنی این همون پسر کوچولوی منه  شکرت

خلاصه  اینکه پدر جون خیلی دوست داره بگی  پدر اما نمیگی  آخه بچه  what is  this به این بلندیو میگی  پدر همش سه حرفه ها

اما  داستان پارک ساعی :

از پله  های سرسره بالا میرفتی بعد سر میخوردی میومدی  پایین  اما ۱ بار که رفتی دیگه نیومدی  ای وای  هی با بابا صدات کردیم  جلوی چشممون غیبت زد  آخر خودم  اومدم بالا دیدم رفتی توی بلندیه کلبش  تا رسیدم افتادی توی خودش  ارتفاع بلندی داشت که  زیرش هم باز بود  همش  میگفتم خدا رحم کرد  موقع بالا رفتن پرت نشده بودی  هیچی اینم از پارک که ....................

راستی  دیگه شیر هم نمیخوری  از ۲۰ ماهگی

 




آشتی وبلاگ

  • تقریبا  ۸ ماهی میشه غایب بودیم بماند که چرا که مفصله اما دیگه تصمیم دارم وبلاگ آرمانموبه روز کنم شایدم ماه نمیدونم که از کارهات بگم که دیگه به راحتی غذای سفره را میخوری  که همین کلی کار مامانو سبک کرده  همچنان با تردید سر کار میرویم  شما به کلاس نو‍ا ۲ رفتی البته ۱ کلاس جهشی رفتی  کلمه ای نیست که نگی اما جمله  کم میگی  تا از دستت ناراحت میشم سزیع اخم میکنی میگی بابا بابام کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟// عجبا

 

 

  • تنها مشکلم اینه که آرمان خطری همش در ارتفعات سر میکنی بعدم میگی مامان آلاما(بالاما) صدات میکنم میگی بله مامان بله  الهی قربونت برم  خیلی قربون صدقت نمیرم  چون لوس میشی همیشه باهات جدی رفتار میکنم اما به شدت دوستت دارم  توی مهد همه عاشقتن ۱ مهد و ۱ آرمانه  آخه هم خوش اخلاقی هم ماهی هم گلی هم مهربونی هم ....................... خب هرچیم مرد بارت بیارم نمیذارن این خاله های مهد
  • آرمان و پ‍ارسا



آرمان و آرایشگاه

21 دی 91 پسرم به آرایشگاه رفت برای اولین بار اولش کلی ذوق کرد اما كمی گریه کرد

قبل از عمل:

بعد عمل: